حسین جان ...
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:06
حسین جانروزی که شود ” اِذَا السَّمٰاء ُانْفَطَرَت ” وانگه که شود ” اِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَت ” من دامن تو بگیرم اندر ” سُئِلَتْ ” گویم صَنَما ” بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَت ” عشق تو مرا ” اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعید ” هجر تو مرا ” اِنَّ عَذٰابی لَشَدید ” بر کنج لبت نوشته ” یُحیِی و َیُمِیت ” مَنْ مٰاتَ مِ...
هنوز زود است…
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:06
دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.دلتنگی که فاصله را نمی فهمد! نزدیک باشی و اما دور…دور…دور!تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است. تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند… پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند!
تمام زندگی ام فاصله بود…
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:06
این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم… برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم…وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی گیرم شاید نشانی ام را گم کرده ای… گیسوانم یک در میان سپید و سیاهند مثل روزهایی که یک در میان شاد و ناشاد می
به نام کلام دروغین عشق
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:06
چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی راکه شکستی و رفتی بنویسم اماتا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر رویکاغذ میریخت و نمی توانستم آنچه راکه میخواهم بر روی صفحه کاغذ خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده وهمان قلب شکسته ام تنه
زمان برایم به سختی می گذرد....
-
تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 13:06
خدایا! چندیست که زمان برایم به سختی می گذرد، از همه رنجهایم با غم و اندوه به تو پناه بردمو حال با تمام وجود به تو پناه می برم مرا از رنج چه غم که تو را دارم. مرا همین بس که توفیق یاد تو و همنشینی تو و بندگی تو را یابم. مهربانم! لحظاتی بود که خنده و گ